تبليغاتX
!!!كنok فكرنكن

!!!كنok فكرنكن

قبل از این که بخواهی در مورد من و زندگی من قضاوت کنی
کفشهای من را بپوش و در راه من قدم بزن
از خیابانها، کوهها و دشت هایی گذر کن که من کردم
... اشکهایی را بریز که من ریختم
دردها و خوشیهای من را تجربه کن
سالهایی را بگذران که من گذراندم
روی سنگهایی بلغز که من لغزیدم
دوباره و دوباره برپاخیز و مجدداً در همان راه سخت قدم بزن
همانطور که من انجام دادم
بعد ، آن زمان می توانی در مورد من قضاوت کنی...

+نوشته شده در یکشنبه بیستم آذر 1390ساعت22:20توسط moosh mooshi | |

این همه لاف زن و مدعی اهل ظهور / پس چرا یار نیامد که نثارش باشیم

سالها منتظر سیصد و اندی مردیم / آنقدر مرد نبودیم که یارش باشیم

وقتی آمد خبر رفتن ما را بدهید / به گمانم که بنا نیست که یارش باشیم

+نوشته شده در جمعه هفتم بهمن 1390ساعت11:16توسط moosh mooshi | |

تو باور نداری این حرف ها را !

وگرنه ... 

من سالهاست برای آنکه در فال ِ تو باشم

در قهوه تــو... غرق شده ام ...!


+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390ساعت19:0توسط moosh mooshi | |

مهم نیست چند بهار در کنار هم زندگی کنیم . مهم آن است که چند لحظه ی بهاری با هم زندگی خواهیم کرد ...


پ.ن.:

چه عدالت جالبی

من با دل مینویسم
تو با چشم میخوانی
تــــازه
اگر بخوانی
اگـــــــــــر

+نوشته شده در سه شنبه بیستم دی 1390ساعت22:19توسط moosh mooshi | |

حکایت من

حکایت کسی است که عاشق دریا بود، اما قایق نداشت.

دلباخته سفر بود، اما همسفر نداشت.

حکایت کسی است که زجر کشید، اما ضجه نزد،

زخم داشت و ننالید.

                گریه کرد اما اشک نریخت.

حکایت من،حکایت کسی است که پر از فریاد بود، اما سکوت کرد تا همه ی صداها رو بشنود!!!

+نوشته شده در پنجشنبه هشتم دی 1390ساعت18:13توسط moosh mooshi | |

من کیستم که عمق درد های تو را بفهمم؟؟

تشنگی من با تشنگی تو

درد من با درد تو

نگاه من با نگاه تو

فهم من با فهم تو

و....

تفاوتها دارد

همانطور که:

زندگی من با زندگی تو...

پس درک شما کاری به محال نزدیک است

من فقط می توانم بر آستانه برده سیاهی که در کنار شما شهید شد

زانوی ارادت بر زمین بزنم.....ای حسین عزیز

+نوشته شده در پنجشنبه هشتم دی 1390ساعت18:10توسط moosh mooshi | |

من زنم و تو مرد بمان 

او خواست که من زن باشم

تا به دوش بکشم بار تو را که مردی

من زنم و ناقص العقل با همین عقل ناقصم

ازچه ورطه هایی که نجاتت ندادم

من زنم که یاد گرفته ام عاشق بمانم

و همیشه متهم به هرزگی شدم

من زنم کوه را حرکت میدهم

بدون اینکه کلمه ای از خستگی به زبان آرم

وتو همواره ناراضی سنگریز ه ها را جابجا میکنی

سکوت وصبر درزمان خشم تو مال من

لذتهای شبانه وخوابهای شیرین مال تو

عادلانه است ؟؟؟

آری من زنم

همچنان به تو اعتماد میکنم

وعشق می ورزم

به مردانگی ات خواهم بالید

وتو مرد بمان

و این راز را که من از تو مرد ترم به هیچ کس نمیگویم.

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390ساعت22:29توسط moosh mooshi | |

دانی که چرا مهر جبین خاک حسین است؟

چون قبله ی دل پیکر صد چاک حسین است

دانی که چرا چوب شود قسمت آتش؟

بی حرمتیش بر لب و دندان حسین است

دانی که چرا آب فراتست گل آلود؟

شرمنده زلعل لب عطشان حسین است

دانی که چرا کعبه ی حق گشته سیه پوش

یعنی که خدا هم عزادار حسین است . . .


 همايش شير خوارگان حسيني

پیچیده شمیمت همه جا ای تن بی سر

                               چون عطر اصیلی که سرش گم شده باشد

http://www.web.iran-forum.ir/uploads/posts/2011-09/1317394157_129205929122.jpg

 ای حسین ! ای شه لب تشنه تورا میخوانم

                                      زنده کن جان مرا با نفس عیسایی!!

http://www.web.iran-forum.ir/uploads/posts/2011-09/1317394173_129205929117.jpg

+نوشته شده در شنبه نوزدهم آذر 1390ساعت22:56توسط moosh mooshi | |

می دانی
یک وقت هایی باید
روی ی تکه کاغذ بنویسی تـعطیــل است ...
... و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت
...
... باید به خودت استراحت بدهی
دراز بکشی
دست هایت را زیر سرت بگذاری
به آسمان خیره شوی
و بی خیال ســوت بزنی ...
در دلـت بخنــدی

به تمام افـکاری که
پشت شیشه ی ذهنت
صف کشیده اند ...
آن وقت با خودت بگویـی
بگذار منتـظـر بمانند

+نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آذر 1390ساعت21:22توسط moosh mooshi | |

باستر سيمكوش:

چاق ترين مرد جهان بود. در سال 1393 وزنش به 500 كيلو و در سال 1995 به 541 كيلو ميرسه ولي يه رژيم لاغري شديد ميگيره و ميشه 97 كيلو! نكته ي جالبترش هم اينه كه 20 كيلو پوست اضافي مياره بعد از لاغري كه ازش يه كت ميدوزن!!



ويتكا ادنا اوار:
اهل روسيه. به خاطر كوچيكي جثه اش دزدها ازش براي كاراي خلاف و دزدي استفاده ميكردن. در زمان مرگش دزدهاي روسيه 3 روز عزاي عمومي اعلام كردن!


اسكال پنتيون:
اوايل قرن بيستم در مكزيكوسيتي به دنيا مياد و روي سرش يه سر ديگه هم داشته كه چشمها و دهنش حركت ميكردن ولي قابليت ديدن و حرف زدن نداشتن!


چهارچشم:
در سال 1854 در انگليس به دنيا مياد. روي چشماش يه جفت چشم ديگه هم بودن و هر كدام از چشما ميتونستن زاويه ي مشخصي رو ببينن! با يه جفتش ميتونسته جلو پاشو ببينهو با اونيكي جفت هم چشم چروني كنه!! (; پشت سرش هم زن خوك نماست كه دماغ و دهنش مثل خوك بوده و تنها مورد مشاهده شده در جهانه!




ادوارد مورداکسی :
هم پشت سرش صورت داشته هم جلو روش ولی اینقدر صورت پشتیه از خودش صدا در میاره که بالاخره در سن 33 سالگیش خودکشی میکنه.


نه

گروس مك تانل:
زشت ترين زن دنيا. در دنيا از نظر زشتي مقام اول رو داشته و 3 بار هم ازدواج كرده و يه پسر طبيعي و زيبا هم به دنيا اورده!

moom10.jpg

+نوشته شده در چهارشنبه دوم آذر 1390ساعت21:39توسط moosh mooshi | |